دهه ی فجر در دبستان سعدی
انعکاس مراسم جشن انقلاب دبستان سعدی کریم آباد در وبلاگ مجتمع امام محمد باقر(ع) کنگاور


منبع : وبلاگ مجتمع امام محمد باقر(ع) کنگاور
انعکاس مراسم جشن انقلاب دبستان سعدی کریم آباد در وبلاگ مجتمع امام محمد باقر(ع) کنگاور


منبع : وبلاگ مجتمع امام محمد باقر(ع) کنگاور

گذری بر زندگی نلسون ماندلا
گرد آوری و ترجمه از اسپرانتو :
علی اصغر کوثری – کنگاور
او را " بابای آفریقای " جنوبی می نامند. کسی که سالیان درازی از عمر خود
را در زندان های مخوف و زیر شکنجه ی تبعیض گران سفید پوست گذاراند.
اما قلب پر محبت او بعدها راضی به انتقام نشد و پدر بزرگ با مهربانی بخشید
اما فراموش نکرد.
نوشتار زیر نگاهی کوتاه دارد به زندگی نلسون ماندلا یکی از بزرگ مردان
قرن بیستم.
تولد و کودکی
در 18 ژولای 1918 برابر با 26 تیر 1297 در یکی از روستاهای آفریقای جنوبی
به نام موزو در استان کیپ ، کودکی چشم به جهان گشود که از نام آوران نه
تنها آفریقای جنوبی که سراسر کره ی زمین گردید.
پدرش گادلا هنری از اعضای شورای سلطنتی تمبو و مادرش توسکنی فنی
نام داشتند .
گادلا چهار همسر داشت و مادر نلسون سومین همسر او بود.
گادلا و توسکنی نام فرزند خود را رولیهلاهلا نهادند .نامی که تنها هفت
سال بر او اطلاق شد و از آن پس او را نلسون نامیدند.
نلسون دوران کودکی خود را در مزرعه ای به نام اومزی سپری کرد.
او از مادر خود و سه زن بابای دیگرش در مجموع 3 برادر و 9 خواهر داشت .
رولیهلاهلا هفت ساله ، اولین عضو خانواده اش بود که بخت تحصیل را پیدا
کرده و پا به مدرسه گذاشت.
در آن جا آموزگارش نام نلسون را بر او نهاد . نامی که از نام دریا سالار
معروف انگلیسی هوراسیو نلسون برداشت شده بود.
دو سال بعد وقتی نلسون نه ساله بود ، پدرش بر اثر بیماری سل در گذشت.
از آن پس نایب السلطنه تمبو سرپرستی نلسون را به عهده گرفت .
زیرا پدر نلسون در به سلطنت رسیدن او موثر بود و وی می خواست با
سرپرستی نلسون زحمات پدرش را جبران نموده باشد.
نوجوانی و جوانی
پس از مرگ پدر او در یک مدرسه ی تبلیغی در همسایگی محل سکونت نایب
السلطنه به تحصیل ادامه داد. در شانزده سالگی در موسسه ی شبانه روزی
کلارک بری تحصیل در رشته ی فرهنگ غرب را ادامه داد و با هوش برتر خود
دوره ی سه ساله را در طی دو سال سپری نمود.
در سال 1937 نلسون ماندلا که حالا دیگر جوان برومند 19 ساله ای شده بود
به شهر هلدتون عزیمت نموده و در دانشکده ی وسلی تحصیل خود را ادامه
داد.
سپس بعد از قبولی در کنکور در دانشگاه فورت هار در رشته ی کارشناسی
علوم انسانی به تحصیل دانشگاهی خود ادامه داد.
در همان دانشگاه بود که با الیور تامبوبرخورد کرده و آشنا شد. برخوردی که
بعدها سبب دوستی و همکاری پایداری بین آن دو شد.
اما نلسون جوان موفق به پایان دوران تحصیل در دانشگاه فورت هار نشد .
زیرا پیوستن او به تحریم شورای دانشجویان در اعتراض به سیاست های
دانشگاه ، سبب اخراج او از دانشگاه فورت هار در دومین سال ورودش به
دانشگاه شد.
پس از اندکی نایب السلطنه ی تمبو به نلسون ماندلا پیغام داد که قصد دارد
هم برای نلسون ( پسر خوانده اش ) و هم برای جاستیس ( پسر واقعی اش
– تنها وارث تخت و تاج سلطنتی تمبو ) جشن عروسی برپا نموده و هر دو را
داماد نماید.
اما نلسون و برادر خوانده اش جاستیس از این موضوع ناخرسند بودند .آن دو
به جای ازدواج و زندگی راحت در قلمرو سلطنتی ، از آن جا به ژوهانسبورگ
گریختند.
نلسون در معدنی در ژوهانسبورگ به کار نگهبانی مشغول شد. اما این کار
دوامی نیافت . زیرا کارفرمای او همین که فهمید او پسر خوانده ی نایب
السلطنه ی تمبو است که از خانه گریخته او را از کار اخراج کرد.
پس از آن نلسون به عنوان منشی در یک شرکت حقوقی به کار مشغول شد
و هم زمان در حین کار تحصیلاتش را به صورت مکاتبه ای در دانشگاه آفریقای
جنوبی به پایان رساند.
ویتواورسرند ، دانشگاه بعدی بود که نلسون کوشا و پر کار در رشته ی حقوق
به تحصیل در آن پرداخت.
در این مدت او در شهر الکساندرا زندگی می کرد.
آغاز مبارزات
در انتخابات سال 1948 ، زمانی که نلسون سی سال از عمر خود را سپری نموده بود ، حزب ملی گرا که بیش تر اعضای آن آفریکانسهای طرفدار آپارتاید یا همان سیاست جدایی نژادی بودند به پیروزی دست یافتند.
پس از این انتخابات مخالفت ها و مبارزات کنگره ی ملی آفریقا در سال 1952 و کنگره ی خلق در سال 1955 شکل گرفت . مبارزات و اعتراض هایی که نلسون از عوامل موثر آن بود. این حرکت ها به پی ریزی منشور آزادی انجامید. منشوری که آرمانی ضد آپارتاید را مشتمل بود . در این دوران نلسون و دوستش اولیور تامبو ، یک شرکت حقوقی تاسیس و اداره نمودند و در آن خدمات رایگان یا ارزان قیمت به سیاه پوستان کم بضاعت ارائه می نمودند.
مبارزات و فعالیت های نلسون از دید دستگاه های امنیتی پنهان نماند و او در پنجم دسامبر 1956 در حالی دستگیر و به جرم خیانت دستگیر شد که قائل به مبارزات غیر خشونت آمیز بود.
محاکمه ی او و 150 نفر از هم رزمانش نزدیک به پنج سال طول کشید و سرانجام به تبرئه ی او انجامید.
پس از آن ماندلا پنهانی از آفریقای جنوبی خارج شد و در الجزایر با رهبران آفریقا به گفت و گو پرداخت.
در سال 1961 ماندلا رهبری شاخه ی نظامی کنگره ی ملی آفریقا که " نیزه ی ملت " نامیده می شد را به عهده گرفت. و بدینسان بود که مبارزه ی مسلحانه و خرابکارانه جای خود را به اندیشه ی مبارزات بی خشونت داد.
ماندلا طرح هایی در دست داشت تا اگر این مبارزات خرابکارانه نتواند آپارتاید را به زانو در آورد به جنگ های چریکی روی آورند.
طرح و اندیشه ای که بعدها عملی گردید و به خصوص در دهه ی 80 "نیزه ی ملت" وارد جنگ چریکی تمام عیاری گردید.
ماندلا نیز در خارج از کشور به جمع آوری کمک و فراهم آوردن امکانات آموزش شبه نظامیان مشغول بود.
زندان
هفده ماه از گریز نلسون گذشته بود . حالا او 34 ساله بود که در پنجمین روز اوت 1962 ، دستگیر و در ژوهانسبورگ روانه ی زندان شد .
از جمله جرائم او رهبری اعتصاب کارگران در سال 1961 ، خروج غیر قانونی از کشور ،شرکت در کنگره ی ملی آفریقا ، خرابکاری و معادل خیانت اعلام گردید.
او در چند جلسه دادگاه از جمله دادگاه هایی در حین زندان ، به پنج سال زندان محکوم شد.
او در دادگاهی که 20 آوریل 1964 تشکیل شد در مقام متهم به دفاع از خود پرداخت و دلایل رویکرد کنگره ی ملی آفریقا به خشونت را بعد از سال ها مبارزه ی مسالمت آمیز بر شمرد. این دادگاه در حالی برگزار شده بود که نلسون دوران محکومیت 5 ساله ی خود را سپری می کرد.
نلسون و همرزمانش همگی به جز یک نفر گناه کار شناخته شده ودر دادگاه 12 ژوئن 1964 به حبس ابد محکوم گردیدند.
او در این دادگاه زیر بار اتهام توطئه ی کمک به دیگر کشورها برای حمله به آفریقای جنوبی نرفت و آن را نپذیرفت ولی اتهام اقدامات نظامی و 4 مورد اتهام خرابکاری را پذیرا گردید.
ماندلا در زندانی در جزیره ی روبن زندانی شد و 18 سال از دوران 27 ساله ی زندان خود را در آن جا سپری کرد.
او در آن مدت خاطرات و زندگی نامه ی خود را تحت عنوان "راه طولانی آزادی" به نگارش در آورد.
ماندلا در زندان هم چنان با کنگره ی ملی آفریقا در ارتباط بود و این کنگره در نشست 10 ژوئن 1980 خود ، بیانیه ای از زبان ماندلا منتشر کرد که بخشی از آن به شرح زیر است:
«متحد شوید! بسیج شوید! بجنگید! باید آپارتاید را در بین سندان اقدامات تودههای متحد و چکش مبارزه مسلحانه در هم بکوبیم!»
در فوریه 1985 رییس جمهور آفریقای جنوبی به نلسون پیشنهاد آزادی داد مشروط بر آن که او خشونت را بی قید و شرط محکوم نماید . اما نلسون با صراحت و به قدرت این پیشنهاد را رد نمود ودر اعلامیه ای به واسطه ی دخترش گفت «چه آزادی به من پیشنهاد می شود در حالیکه سازمان مردم ممنوع باقی می ماند؟ تنها مردم آزاد می توانند مذاکره کنند. یک زندانی نمی تواند قرارداد ببندد.»
آزادی
سرانجام مبارزات کنگره ی ملی آفریقا و کارزارهای بین المللی نتیجه داد و شعار " نلسون ماندلا را آزاد کنید " به ثمر نشست و او به تاریخ 11 فوریه 1990 آزاد گردید.
این مبارز سخت کوش و زجر کشیده ی 72 ساله در سخنرانی روز آزادی خود ، پایبندی خود را به صلح و آشتی با اقلیت سفید پوست ابراز داشت.
چهار سال بعد در 27 آوریل 1994 نخستین انتخابات دمکراتیک و آزاد آفریقای جنوبی با امکان شرکت همگان برگزار شد. انتخاباتی که به پیروزی کنگره ی ملی آفریقا انجامید و کنگره اکثریت در آن به دست آورد.
نلسون ماندلای 74 ساله به عنوان رهبر کنگره ی ملی آفریقا ویازدهمین رییس جمهور آفریقای جنوبی برگزیده شد. اولین رییس جمهور سیاه پوست آفریقای جنوبی.
او دولت وحدت ملی تشکیل داد و دکلرک از حزب ملی گر را به عنوان معاون اول خود برگزید.
او از ماه می 1994 تا ماه ژوئن 1999 در قامت رییس جمهور محبوب آفریقای جنوبی رهبری دوران گذار و انتقال از رژیم آپارتاید را بر عهده گرفت.
او پس از پایان دوران ریاست جمهوری از سیاست خداحافظی نموده ولی به فعالیت های اجتماعی و بشر دوستانه ی خود به خصوص در کار مبارزه با ایدز ادامه داد.
بیماری و وداع
در تابستان 2001 مشخص گردید که نلسون ماندلا به سرطان پروستات مبتلا است. این بیماری در یک دوره ی درمانی 7 هفته ای معالجه گردید.
اما در ژوئن 2013 حال او به وخامت گذارد و پس از گذراندن یک دوره ی بستری و زندگی نباتی سرانجام در تاریخ پنجم دسامبر 2013 مردم آفریقای جنوبی و صلح دوستان جهان را تنها گذارد و به آرامش رسید.
بر روان پاکش درود باد.
نکاتی از زندگی نلسون ماندلا
· ماندلا سه بار ازدواج نمود. یک بار کم تر از پدرش.
ازدواج او با دو همسر اولش به دلیل اختلافات عقیدتی – مبارزاتی به طلاق انجامید.
سومین و آخرین همسر او گراکا ما چل ، بیوه ی رییس جمهور سابق موزامبیک بود که در سانحه ی هوایی کشته شده بود.
· ماندلا به دلیل روحیه ی صلح طلبانه و آشتی گرایانه ی خود جوایز بی شماری را از آن خود کرد که مهم ترین آن ها جایزه ی صلح نوبل در سال 1993 بود . این جایزه مشترکا به او و دکلرک اعطا گردید.
· ماندلا برای مبارزه با ایدز بنیاد خیریه ای با نام 46664 تاسیس نمود که نام آن از شماره ی سلول زندانش برداشت شده بود . یکی از پسران ماندلا قربانی ایدز گردید و بر اثر ابتلا به ایدز در سال 2005 درگذشت.
· از ماندلا مقالات و کتاب های فراوانی منتشر شده که راه طولانی آزادی و پندارها و گفتارها در زمره ی آن هاست که به فارسی نیز منتشر شده اند.
· ماندلا به پوشیدن لباس های نقش دار که در آفریقا به آن لباس های مادیبا گفته می شود علاقه ی زیادی دارد.
· درباره ی زندگی ماندلا فیلم هایی ساخته شده که از آن جمله اند : مالکولم 10 ، خداحافظ بافانا ،
· او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان مادیبا میشناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی دادهاند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را 'مخولو' (پدربزرگ) صدا میزنند.
· نلسون ماندلا پس از رسیدن به قدرت ، نه تنها از مخالفانش انتقام نگرفت بلکه آن ها را بخشید و در قدرت شریک کرد . با این که آن ها چند درصد بیش تر رای نیاورده و قانونا حقی برای حضور در دولت نداشتند. اما نلسون بزرگوارانه از حق خود گذشت و به آن ها وزارت و قدرت داد.
· ماندلا پس از آزادی از زندان، به اولین جایی که رفت خانهٔ دزموند توتو او بود.
اسقف توتو نه تنها در مبارزات علیه آپارتاید نقش کلیدی ایفا کرد، بلکه پس از پیروزی نیز "کمیتهٔ حقیقت و سازش" را تشکیل داد که ماهیتی کاملاً مسیحی داشت. این کمیته اعلام کرد که تمام کسانی که در دوران آپارتاید مرتکب نقض حقوق بشر شدهاند، اگر به خطایای خود اعتراف کنند مورد بخشش قرار خواهند گرفت.
هر بامداد که شیری از خواب بر می خیزد می داند که باید از تندترین آهو تندتر بدود... وگرنه از گرسنگی خواهد مرد...
و هر بامداد که اهویی از خواب بر می خیزد می داند باید از تندترین شیر هم تندتر بدود تا بتواند زنده بماند...
فرقی ندارد که شیر باشی یا آهو...
آفتاب که برآمد آماده ی دویدن باش
نلسون ماندلا
منابع فارسی :
سایت ویکی پدیا
سایت آموزاک
راه طولانی آزادی
منابع اسپرانتو :
ویکی پدیای اسپرانتو
مجله ی لوموند ( نسخه ی اسپرانتو )
سایت مجله ی موناتو (ماه )
پنج اکتبر روز جهانی معلم ، بر همه ی معلمان عزیز مبارک باد.
و نخستین سال تولد این وبلاگ نیز .



در ابتدا باید صمیمانه تبریک گفت فرا رسیدن آیین باستانی-اهورایی چهارشنبه سوری را .آیینی شاد ، زیبا و پر از شور و هیجان به خصوص برای کودکان ، نوجوانان و جوانان
این مرز و بوم.
آیینی که حیف است با رفتار های خطرناک وبی احتیاطی و تجاوز به حقوق دیگران آلوده
شود و انجام آن ضرر و آسیب جسمی و روانی برای کسی پدید آورد.
نزدیکی های چهارشنبه سوری که فرا می رسد ، اگر از اطراف مدرسه
ای گذر کنید احتمالا در لا به لای حرف های معمولی و تذکرات روزانه ی مسئولین
مدرسه خواهید شنید حرف های مسئول مدرسه را که میکروفون به دست برای
دانش آموزان در صف ایستاده ، به نصیحت مشغول است که حواستان باشد به خطرات
چهارشنبه سوری. با مواد خطرناک بازی نکنید و ....

اگر قدم به داخل مدرسه بگذارید و حیاط را طی نموده و وارد راهرو ها
شوید نیز احنمال زیادی دارد که صدای معلم کلاس را بشنوید که او هم به سهم خود
مشعول تذکراتی است به دانش آموزانش برای احتیاطات چهارشنبه سوری. همان حرف
های مسولین مدرسه در صف. فقط فرقش این است که این بار میکروفون و بلندگویی در
کار نیست.
این نصیحت کردن های کلیشه ای البته در جای خود بسیار
مفید و موثر است و جای تقدیر دارد از مسولین مدرسه و معلمان که سلامت
دانش آموزان و جامعه را دغدغه ی خود دانسته و با رایج ترین وسیله ی آموزشی
خود یعنی بیان ، دانش آموزان را متوجه ی خطرات و آسیب ها می نمایند.
چه بسا دانش آموزانی که با این نصایح دلسوزانه ی معلمان خود از کارهای پر خطر
دوری می ورزند.


اما اگر روش سخنرانی برای تدریس چندان توصیه
نمی گردد برای مسائل پرورشی هم.
مخصوصا اگر این سخنرانی ها فقط جنبه ی نصیحت داشته باشد و دانش آموز احساس
کند که تذکر دهنده می خواهد او را از لذت و کیف چهارشنبه سوری بر حذر دارد. در
چنین مواردی چه بسا دانش آموز در برابر نصیحت و دلسوزی تذکر دهنده واکنش منفی
نشان دهد و از روی لج خلاف تذکرات را انجام دهد.


بنا بر این چه بهتر که این تذکر دادن ها به
گونه ای ماهرانه با هنر معلمی به دانش آموز ارائه گرد د تا موجب جبهه گیری نشود.
گاهی دیده می شود که تذکر دهنده تمام دوران کودکی و نوجوانی خود را فراموش کرده
و چنان از چهارشنبه سوری و بدی های آن می گوید که نه گویی روزگاری خود چنین
عملی را انجام داده ونه انگار که او یک ایرانی است و انگار نه انگار که چهارشنبه
سوری بخشی ازسنت های پر افتخارش است!!!! ؟؟؟؟؟؟؟


هم چنین بهتر است که همان طور که در
تدریس از وسایل کمک آموزشی و چند رسانه ای در صورت امکان بهره می بریم در
چنین مواردی نیز همین رویه را در پیش گیریم.
استفاده از عکس ، فیلم ، صدا و یا حتی آسیب دیدگان سال های قبل می تواند بسیار
موثر تر و کارآمد تر از سخنرانی های نصیحت گونه در صف یا کلاس باشد.


با نظر داشت آن چه گذشت
امسال در اواسط اسفند ماه تصمیم گرفتم نرم افزاری طراحی نمایم که هم در آن به
معرفی آیین پاک چهارشنبه سوری بپردازم و هم دانش آموزان را با عکس و فیلم
ازخطرات چهارشنبه سوری تحریف شده باز دارم.
بنا بر این مشغول جمع آوری منابع و دانلود فیلم –آن هم با سرعت حلزونی 64- شدم
و سپس با نرم افزار اتو پلی مدیا استودیو نرم افزاری پدید آوردم به نام
" چهارشنبه سوری آری چهارشنبه سوزی نه " .
اولین تجربه ی من با اتوپلی مدیا استودیو .
این نرم افزار را در اختیار آ پ کنگاور قرار دادم تا در اختیار مدارس قرار دهند.
به این امید که عبرتی باشد تا هیچ فردی لذت چهارشنبه سوری واقعی و دوست داشتنی
اصیل ایرانی را با مواد آتش زا و منفجره و کارهای خطرناک عوض نکند.






قصد داشتم این نرم افزار را برای دانلود در
اختیار سایر علاقه مندان هم قرار دهم. ولی تعداد فیلم ها زیاد و فرمت آن ها پر کیفیت و
حجیم. یعنی 696 مگابایت حجم نرم افزار شد.
با توجه به مشغولی های اواخر سال وقت هم برای تبدیل فرمت فیلم ها و کاهش حجم
نرم افزار نبود.
امید که سال بعد اگر عمری ماند بتوانم آن را به دانش آموزان عزیز تقدیم نمایم.



و این هم تصاویری از نرم افزار " چهارشنبه سوری آری چهارشنبه سوزی نه " در ادامه ی مطلب
این هم تعدادی عکس از روز درختکاری
دانش آموزان در روستای محمد آباد کنگاور به صورت نمادین در حال کاشتن نهال بر مزار
درگذشتگان هستند. آرامگاه دقیقا در چند قدمی دبستان می باشد.
اسفند ۱۳۹۱ هفته ی منابع طبیعی
![]()
از فرصت حسن استفاده می کنم و فیلم یاد هندوستان نموده و این هم چند عکس از
دانش آموزان دبستان کوره در منطقه ی دینور درسال تحصیلی 85-84 که در حیاط
مدرسه به کاشت درخت مشغولند.
![]()
شعر خواندند.
با لب تابم برایشان سرود های صوتی در مورد محیط زیست گذاشتم و بعد با هم رفتیم به رودخانه
یا بهتر بگویم جویبار اطراف روستا که حالا دیگر کاملا یخ زده بود و با دانش آموزان سرسره کردیم.
این هم عکس هایی از این روز.




امروز بی خیال کلاس و جایگاه معلمی ، دست در دستان دانش آموزان ، دل سیر سریدم.



